قمر بنی هاشم شهادت زمزمه سقّای با وفای منبهمن عظیمی

زخمی شده کل وجودت
پایانِ راهمه نبودت

سقّای با وفای من / می‌دونی که برای من
چقد بزرگه این خسارت
جونم فدات برادرم / باید اهالیِ حرم
آماده شن برا اسارت

پاشو ای - عباسم - توو خیمه ها ولوله برپاست
تو داری - میری و - تازه شروعِ بی کسی هاست ۲



تویی که کاشف الکروبی
بازو چرا رو خاک می‌کوبی؟

فدای این تاب و تبت / حسین فدای ادبت
از جا بلند نشو عزیزم
هنوز توی تاب و تبی / تو هم به فکر زینبی
برا همینه اشک می‌ریزم

از داغ هجرونت - سرتابه پا لبریزِ آهم
تو میری و میشه - آماده دیگه قتلگاهم ۲



حال و روزت چقد وخیمه
داغت برا حرم عظیمه

ای صاحبِ لوای من / پناه خیمه های من
می خوای منو تنها بذاری؟!
زخمیه کلّ بدنت / انقده با تیر زدنت
یه جای سالمم نداری

هرچی عقده داشتن - سرِ تنِ تو خالی کردن
تا افتادی رو خاک - خندیدن و خوشحالی کردن ۲

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]