علی اصغر شهادت زمزمه مُنُّوا عَلَی ابْنَ المُصطَفيبهمن عظیمی

بچه‌م داره می‌میره اینجا
رحمی کنید ای نانجیبا 

مُنُّوا عَلَی ابْنَ المُصطَفي / بِشَربَةِ یَحیا بِها
لبش شبیه یه کویره
دلم از این دنیا پُره / آب بخوره یا نخوره
آخرش این بچه می‌میره 

مثل یک - ماهیه - که از تلظّی بی قراره
این بچه - که دیگه - با کسی اینجا جنگ نداره ۲


الهی از غصه بمیری
ای حرمله آتیش بگیری

بچه‌م چه جنگی داشت باهات / بشینه مادر به عزات
که عالمو بیچاره کردی
به جنگ حق اومدی و / تیر سه شعبه زدی و
یه مادرو آواره کردی

یارب این - نامردا - لایق انتقام و دردن
شاهد باش - یا الله! - اینا به بچه‌م رحم نکردن ۲



ای اصغرم! فدای اسمت
حالا چیکار کنم با جسمت

چیکار کنم سر تو رو / جواب مادر تو رو ...
برم به خیمه یا بمونم؟!
خیمه نِمیره پام علی! / هی میرم و میام علی!
می‌سوزه قلب پریشونم

خونِت رو - دستامه - سرت آویزونه رو دستم
حلقومِ - پاره‌ت رو - وقتی دیدم چشامو بستم ۲

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]