قاسم بن الحسن شهادت زمزمه مرغ شکسته بالبهمن عظیمی

مثل یه شمعِ رو به بادم
عمو بیا برس به دادم

ببین توی چه حالی ام / مرغ شکسته بالی ام
که از نفس افتاده دیگه
می‌ریزه خون از دهنم / تموم ذرات تنم
ذکر عمو حسینو میگه

دلتنگم - دلتنگِ - دوباره دیدنِ جمالت
خوشحالم - از اینکه - دیگه رسیدم به وصالت ۲



اگه می‌بینی قد کشیدم
مصیبت اعظمو دیدم

بیا کنار من بشین / تازه دومادتو ببین
که چیزی از عمرش نمونده
بیا توو آغوش بگیرم / شرمنده که دارم میرم
فکر تو قلبمو سوزونده

مثل یک - خورشیدم - که زندگیم رو به غروبه 
نباش به - فکر من - تو که سلامَت باشی خوبه ۲



تار و پود تنم گسسته
پهلوم مث زهرا شکسته

برام شبیه پدری / این لحظه های آخری
برات یه زحمت دیگه دارم
جسممو می‌بری حالا / توو خیمه پیش شهدا
کنار اکبرت بذارم

میخوام روی نیزه - همراه اکبر، با تو باشم
حتی بعد از مرگم - نمی‌تونم ازت جداشم ۲

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]