عبدالله بن الحسن شهادت زمزمه سپر برا عموبهمن عظیمی

من دیگه طاقت نمیارم
خاکی شده صورت یارم

بُغضِ توی گلوم شده / تحملم تموم شده 
طاقت ندارم که ببینم
توو قلب دشمن کینه‌شِه / پایی که روی سینه‌شِه
سنگینی می‌کنه رو سینم

میخوام تا - که باشه - اسم شهید کنار نامم
بگید به - مادرم - دارم میرم پیش امامم ۲


دلخون از این غم عظیم شم
من نمی‌خوام دو بار یتیم شم

می خوام یه شیر پسر باشم / برا عمو سپر باشم
می خوام برم براش بمیرم
این لحظه های آخرش / بشم أنیس و یاورش
عزیزمو بغل بگیرم 

میرم تا - جونم رو - فدا کنم توو راه این عشق
میرم تا - خونَم رو ، هدیه کنم برا همین عشق ۲



غصه نخور فدای آهت 
که من خودم هستم سپاهت

من آخرین یار توأم / با جون طرفدار توأم 
می‌خوام که خاک زیر پات شم
دلم طاقت نمیاره / بابامَم اینو دوست داره
مثل داداش قاسم فداتشم

عبدالله - قربونت! - غصه نخور دلم می‌میره 
می خوام تا - این گودال - بوی مدینه رو بگیره ۲

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]