علی اکبر شهادت زمزمه حاصل عمر منبهمن عظیمی

پاشو نفس‌هام بی ثُباته
این صوت فریاد باباته

تو حاصل عمر منی / با چشم باهام حرف می‌زنی 
پاشو ببین چطور خمیدم
قرآنِ آیه آیه‌می / تمومیِ سرمایه‌می
خیلی برات زحمت کشیدم 

بوی تو - پیچیده - توو هر کجای این بیابون
داغ تو - سنگینه - پیغمبرم بودی علی جون ۲



شبیه یه تسبیح پاره
تنت سر و سامون نداره 

خوشیِ روزگار من / شبیه قلب زار من
خونی شده زلف کمندت
چیزی نمونده از تنت / انگار به یغما بُردنت
کو قد و قامت بلندت

بدجوری - مبهوتم - تقسیمِ چند شده تن تو؟!
ای وای از - تنهایی - چیکار کنم با بدن تو؟ ۲



سُرخه تنت؛ مثل عقیقی
ای وای! چه زخمای عمیقی

لبات به هم دوخته شده / آتیشی افروخته شده
توو قلب بی‌قرارم اکبر!
نمونده واسه من توان / باید بنی هاشم بیان 
تا که تو رو بردارم اکبر!

مثل اهل خیمه - عمه دلش شده پریشون
زودتر پاشو از جا - راضی نشو بیاد به میدون ۲

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]