مسلم بن عقیل شهادت زمزمه درخت غم زده شکوفهبهمن عظیمی

درخت غم زده شکوفه
تو رو خدا نیا به کوفه

من موندم و آوارگی / نیا که اینا همگی
رو بیعتاشون پا گذاشتن
به زندگی بی رغبتم / تنها توو اوج غربتم
سفیرتو تنها گذاشتن

با چشمام - دیدم که - این نانجیبا رحم ندارن
وایِ من - داغت رو - روی دل زینب میذارن ۲



این سرزمین وفا نداره
کاری به جز جفا نداره

اینجا به غیرِ درد نبود - گشتم، ولی یه مرد نبود
خورشید کوفه بی فروغه
دنبال پول و ثروته - بازار مَردی خلوته
سر آهنگرا شلوغه

چیزایی - که دیدم - کاش همه‌شون افسانه بودن
کاش این قومِ ظالم - به کُشتنِ من قانِ(ع) بودن ۲



تو اینجا پا نذاری ای کاش
رقیه تو نیاری ای کاش

دلم شده غرقِ به خون / زجر و دیدم تا بین‌شون ...
خدا به خیر کنه ایشالا
بیابون و دربه دری / یتیمی و بی پدری
برا رقیه زوده حالا

بحث من - ناموسه - قصد سفر حالا که داری
یکی؟ نه - دو تا؟ نه - معجر باید زیاد بیاری! ۲

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]