جانان من! صبر و قرار قاسم!
کاش میشد که بیای کنار قاسم
توو خاک و خون چشم انتظاره قاسم
قدم بذار رو چشمام - این لحظه های آخر
دیگه کتاب عمرم - رسید به فصل آخر
توو سینۀ پُر حسرت - نفس میاد به ندرت
جوری زدن با نیزه - خوردم زمین با صورت
جانم عمو حسین جان ۴
از سر تا پام شکست مث آیینه
هم پهلو، هم بازو و دست و سینه
انگار بودم توو کوچه ی مدینه
به یاد یاس پرپر - شد نیزه میخِ اون در
منم زیرِ سُمِ اسب - سوختم به یاد مادر
شرم و خجالتم رو - ببین توو روی زردم
اون روضه ها رو بازم - واسهت تداعی کردم
جانم عمو حسین جان ۴






