علی اکبر شهادت زمزمه قد و بالاتعبدالله باقری

علی! بابا
از روی اسب چطور کشیدنت رو خاکا؟
علی! بابا
جوونِ رعنا! سخته دیدنت رو خاکا
بس که زانوم / بی رمق شد
عمه زودتر رسیده کنارت
حالا اینجا / جون میدم با
(دیدن زخمای بی شمارِت ۲)
(باید پاشی۲)
قرار بود توی پیری تو عصام باشی
نه که رو خاک بیفتی و معمّا شی(معمّا شی ۲)


 

علی! بابا
چقد اینا نسبت به بابام کینه داشتن
علی! بابا
از قد و بالات چیزی واسه من نذاشتن
بُردنِ تو / خیلی سخته
مثل تسبیح شدی دونه دونه
هر طرف دست / می‌برم من
(باز یه قسمت رو خاکا میمونه ۲)
(گل لیلا۲)
یه قسمت هایی از تو موند رو شمشیرا
من هر کار میکنم بازم کمی بابا (کمی بابا۲)

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]