قاسم بن الحسن شهادت زمینه برادرزاده مو کشتنبهمن عظیمی

امانتیْ توو دست من / علیِ اکبرِ حسن
مقابل چشم عمو انقده دست و پا نزن
باید که بردباری کنم / بشینم و زاری کنم 
سخته ازم کمک بخوای ولی نشه کاری کنم ۲

(یادگار برادرمی - تازه داماد این حرمی
به خدا که تو عزیزتر از - علیْ اکبرمی) ۲

برای نجمه سخته * جَوون خیلی برای 
مادر عزیزه عزیزه عزیزه
بیچاره نوعروست * باید خاک عزاتو 
بر سر بریزه بریزه بریزه

تازه دامادمو کشتن
برادرزاده‌مو کشتن

عمو جانم عمو جانم 



تویی که وقت اومدن / نمی‌رسید پات به رکاب
چی شده که حالا قدت اینقد بلنده بی حساب
برای چشم نخوردنت / زدم به صورتت نقاب
ولی حالا صورت زیبات شده از خونت خضاب ۲

(شده لِه همه ی بدنت - جلو چشمای من زدنت
داره خون می‌ریزه بیرون از - ضریحِ بدنت) ۲
 
برام سخته این اوقات * تمام استخونات 
انگار شکسته شکسته شکسته 
فدای دست سردت * عموی پیرمردت 
از پا نشسته نشسته نشسته 

چطور اولادمو کشتن؟!
برادرزاده مو کشتن

عمو جانم عمو جانم ...

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]