امانتیْ توو دست من / علیِ اکبرِ حسن
مقابل چشم عمو انقده دست و پا نزن
باید که بردباری کنم / بشینم و زاری کنم
سخته ازم کمک بخوای ولی نشه کاری کنم ۲
(یادگار برادرمی - تازه داماد این حرمی
به خدا که تو عزیزتر از - علیْ اکبرمی) ۲
برای نجمه سخته * جَوون خیلی برای
مادر عزیزه عزیزه عزیزه
بیچاره نوعروست * باید خاک عزاتو
بر سر بریزه بریزه بریزه
تازه دامادمو کشتن
برادرزادهمو کشتن
عمو جانم عمو جانم
تویی که وقت اومدن / نمیرسید پات به رکاب
چی شده که حالا قدت اینقد بلنده بی حساب
برای چشم نخوردنت / زدم به صورتت نقاب
ولی حالا صورت زیبات شده از خونت خضاب ۲
(شده لِه همه ی بدنت - جلو چشمای من زدنت
داره خون میریزه بیرون از - ضریحِ بدنت) ۲
برام سخته این اوقات * تمام استخونات
انگار شکسته شکسته شکسته
فدای دست سردت * عموی پیرمردت
از پا نشسته نشسته نشسته
چطور اولادمو کشتن؟!
برادرزاده مو کشتن
عمو جانم عمو جانم ...
قاسم بن الحسن شهادت زمینه برادرزاده مو کشتنبهمن عظیمی
مرتبط
نظرات شما






