حسین الشهید گودال قتلگاه واحد از خونِ شاهِ عالَمینبهمن عظیمی

از خونِ شاهِ عالَمین زمین و گِل کردن
تا روز محشر آبو از لبش خجل کردن
داروندار زینب و با بدنی زخمی ...
بی سر و عریان روی خاک صحرا وِل کردن
جسم حسینش شد لگد، توو گودال
زهرا همش به سر می‌زد، توو گودال
یه کاری کردن عزرائیل نتونست!
به جای اون خدا اومد توو گودال! ۲
آه - یااباعبداللّه ۳

 

وحوش صحرا اون شبو غرق محن بودن
تا صبح؛ دور پیکری صد پاره تن بودن
گریه کُن و سینه زنای اون تنِ مجروح
پیغمبر و زهرا و حیدر و حسن بودن
گرگِ بیابون پیش اون خضوع کرد
کنار جسمش گریه رو شروع کرد
شمس الضحی پنهان شد از جهان؛ تا
خورشید زینب روی نی طلوع کرد! ۲
آه - یااباعبداللّه ۳

 

از کوهْ چیزی دیگه جز گَرد و غبارش نیست!
انقد زیاده درد؛ امکانِ نگارش نیست
آلاتِ قتاله که ریخته بود روی جسمش ...
انقد زیاد بوده که قابل شمارش نیست
اینا رو دیده که خمیده زینب
کی می‌دونه چی ها کشیده زینب
عالَم بمیره واسه چشمِ زارش
شنیده های ما رو دیده زینب ۲
آه - یااباعبداللّه ۳

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]