قاسم بن الحسن شهادت زمزمه پیراهن بختت کفنعبدالله باقری

داماد خیمه
میری و حِرزِت میشه اِن‌یکاد خیمه
به احترام رفتنت ایستاده خیمه
داماد خیمه
جای حسن پشت سرت من اشک می‌ریزم
پیراهن بختت شده کفن عزیزم
زیباییِ صورتتو نقاب می‌گیرم
نمیرسه پات به رکاب (برات بمیرم) ۳

 

میخ و دری نیست
اینجا هنوز که هیزمِ شعله‌وری نیست
از لگد و فشار در هم خبری نیست
میخ و دری نیست
چرا غم عالم روی دلم نشسته؟
داره میاد صدای استخونْ شکسته
پهلوی مادرم شکست، شد قد خمیده
چطور شکستنت شدی (قامت کشیده؟!) ۳

 

بریم از اینجا
توو بغلم میون این محشر و غوغا
بیا با هم گریه کنیم برای فردا
بریم از اینجا
تو روی نی میری عروست پای نیزه‌ت
کی این جوری ماهِ عسل میره توو غربت
حقّشه نُقل بپاشن از توو آسمونا
شما رو سنگ میزنن از (رو پشت بوما) ۳

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]