عبدالله بن الحسن شهادت زمینه من باید برم هاشم محمدی آرا

چرا گریه و زاری کنم
دیگه وقتشه کاری کنم
هر طوری شد عمو جونم و یاری کنم ۲
 
غصه عجیبی ، مونده توی سینم
نمی تونم آخه ، غمشو ببینم
عمه بگو چطور ، توو خیمه بشينم 
 
من باید برم / زیر تیغ بلا می برن سرشو
من باید برم / نیزه ها میکنن پاره پیکرشو
من باید برم / نکنه بِبُرن رگ حنجرشو 
 
ای عمو جانم ۴
 
 
دستمو که رها می کنم
عموجون و صدا می کنم
حالا توو بغلش خودمو جا می کنم ۲
 
دست کوچيکمو ، می کنم سپرش
تا نگیره یه وقت ، نیزه ها به پرش
یه تنه به خدا ، من میشم لشکرش 
 
چه خبر شده / عزیز دل من رو چرا می زنن
چه خبر شده / چه شلوغه دارن بی هوا می زنن
چه خبر شده / عمو جون منو با عصا می زنن 
 
ای عمو جانم ۴
نظرات شما
[کد امنیتی جدید]