فاطمه الزهرا کوچه زمزمه هم سیلی هم خنده‌عبدالله باقری

گفتم میریم و به بابا میگم که حقّتو گرفتی
اما حالا باید عصات بشم که رو زمین نیفتی

بشکنه دستش / که بی هوا زد
من و نگاه کرد / تو رو چرا زد؟

مونده توو گوشم - لحن گزنده‌ش
هم صدای سیلی و هم صدای خنده‌ش
کاش توی کوچه - نبودی پیشم
من که دیگه اون حسنِ سابق نمی شم ۲

ای‌وای ای‌وای ای‌وای
مادر جوون من
بمیره برات حسن
من همینجام انقده مادر! منو صدا نزن
ای‌وای ای‌وای ای‌وای
شدی غرق آه و درد
سیلی با چشات چه کرد؟
بسه دیگه جون من با دست به دنبالم نگرد ۲

 

از بعدِ این کوچه‌ی تنگ طبیعیه که گوشه‌گیر شم
جلو چشام تو رو زدن حق بده که یه روزه پیر شم

جلو چشامه / روزی هزار بار
با ضرب سیلی / خوردی به دیوار

آخ چه بلایی - به سرم اومد
سیلی زد ای وای دیگه کاش لگد نمیزد
باشه نمیگم - چیزی به بابا
امّا شب غسلت میفته حتماً از پا ۲

ای‌وای ای‌وای ای‌وای
قلبامون شعله وره
گفتنش درد سره
چه کنیم که خون تو به گردن چل نفره

ای‌وای ای‌وای ای‌وای
خیر نبینه دشمنت
دشمن بد دهنت
می دونستن بار شیشه داشتی باز می زدنت ۲

مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]