تنت میان غباری که پا شده گم بود
عبای محترمت زیر پای مردم بود
به طور آمده ام، دیده ام که در گودال
خدای عزوجل با تو در تکلم بود
غدیر خم شد و دستم به سمت بالا رفت
برید دست مرا چون به دست من خُم بود
کسی بدون وضو دست زد به گیسویت
که خنجرش به گلوی "یُطَهِّرکُم" بود
بخند اگر که نخندی جهان فروپاشد
که نیّت من از این آمدن، تبسم بود
طواف دور سرت کردم و زمین خوردم
نبوده ام متوجه که بار چندم بود
گلوی من که فقط نام تو زده فریاد
بریده شد به سه شعبه، که بی ترحم بود
میان ساحل آغوش تو شدم آرام
اگرچه خون شریف تو در تلاطم بود
چنان به پیکر ما پایکوبی نعل است
که حرف چرخش دستاس و سنگ و گندم بود
دلم برای تو مظلوم! این چنین میسوخت
شبیه در که میان شرار هیزم بود





