رقیه سادات شهادت زمینه چشام به راههحسین روشنازاده

بابایی چشام به راهه / نفسام همش با آهه
دیگه بریدم خدایی / تو رو ندیدم یه ماهه
 
سر اومد امشب بابایی - دیگه صبوری
می خوام بخونم - از درد دوری
 
با سر زخمو پر سنگم می خونم از دل تنگم
شده مهمون رقیه بابای ناز و قشنگم
واسه این لحظه یه ماهه که با گریه‌هام می‌جنگم
 
غم نهفته‌ام * درد نگفتم 
خلاصه میشه با یه آه
سوالم اینه * کجاها رفتی 
از بعد اون روز سیاه
 
بابا حسینم ۳    بابا حسین
 
 
دیگه نفسم بریده / موهای سرم سفیده
از غم خودم نمیگم / سکینه چیا شنیده 
 
نرفته بودم تا حالا - جلوی انظار
چقدر شلوغ بود - کوچه و بازار
 
تاره چشامو پُر زخمم غصه هام نداره مرهم 
باورم نمی‌شد اینقد باشه دورمون نامحرم
چیشد اون روز توی گودال که شدی این همه در هم
 
 دنیا سرابه * برام عذابه
روی سرت ریختن شر--
غصه نداره * می شورم امشب 
سر تو با مُشک و گلاب
 
بابا حسینم ۳    بابا حسین
 
 
توو دل رقیه داغِ / غم دوری و فراقه
دو سه باری افتادم من / با صورتم از رو ناقه
 
می مردم ای کاش بابایی - تو اون بیابون
اومد سراغم - اون مرد ملعون 
 
پای پیاده می دویدم تا به کاروان رسیدم
یه جوری زد توی گوشم دیگه هیچ جا رو ندیدم
هر موقع خسته میشد پام، با موهام هی می‌کشیدم 
 
مویی نمونده * رویی نمونده
چقده زود من پیر شدم 
سنگینی گوش * هی میرم از هوش
از زندگی دیگه سیر شدم
 
بابا حسینم ۳    بابا حسین
مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]