بمیرد آنکه برایت سر به دار ندارد
اگر فدا نشود عاشق، اعتبار ندارد
خوش آن که خانه اش آبادِ نورِ نامِ حسین است
خوشا که خانه خرابت، به غیر کار ندارد
جهان به غیر وجود تو قبلهای نشناسد
به غیر مِهر تو، آیین ماندگار ندارد
مرا میان قنوتِ نمازِ وتر دعا کن
اگرچه گلشن سجاده ی تو خار ندارد
به روی بامم و میلم به خاک مقدم یار است
که قدر تربت اعلی، طلا، عیار ندارد
لب فرات دو تا کودکم ذبیح منایت
چه سود، سود بر آن طفل شیرخوار ندارد
عطش به یاد لبت جرعه جرعه نوش نمودم
تو تشنهای و فلک آب خوش گوار ندارد
به روی پیکر تو ده سواره سخت بتازند
به یاد روضهات افتاده، دل قرار ندارد
غم محارم تو جان من به لب برساند
کسی که پرده نشین بود، پردهدار ندارد
به پایبوس علی اکبرت رسیده مزارم
کسی که کشته کوی تو شد مزار ندارد





