علی اکبر شهادت زمینه از بغلم می ریزیحسین مؤمنی

کی میدونه که چقدر برام عزیزی
پدری شبیه من عاشق نمیشه
تا دیدم ریختن سرت از پا نشستم 
پدرت دیگه مثه سابق نمیشه
 
هی سیاهی میره چشمام / صدای نالت بلنده 
به من و این بی قراریم / داره یه لشگر می خنده ۲
 
خیز و بنگر که عدو بر پدرت می خندد ۲
عمر سعد به دور پسرش می گردد ۲
 
ولدی یا ولدی یا ولدی یا ولدی ۳
 
 
اومدم بالا سرت با سر زانو 
بغلت خواستم کنم اما نمیشه
هر جوری می چینم اعضای تنت رو 
اون علی اکبرِ رعنا نمیشه 
 
خواهرم اومده پاشو / بیا برگردیم علی جان
مثل یه قاصدکی که / به جونش افتاده طوفان ۲
 
پاره های جگرم روی زمین پخش شده ۲
یک علی داشتم و یک صدو ده بخش شده ۲
 
ولدی یا ولدی یا ولدی یا ولدی ۳
 
 
باید از کل حرم کمک بگیرم 
جست و جوی بدنت تنها نمی شه
یک عبا برای بردن تو بس نیست
قامتت تو یک عبا که جا نمیشه
 
تو نظر خوردی و واسم / هر جوری باشی عزیزی
اما از هر طرفی که / بر می دارمت می ریزی ۲
 
"بغلَت می کنم و از بغلم می ریزی" ۲
از تو مانده است برایم بدن ناچیزی ۲
 
ولدی یا ولدی یا ولدی یا ولدی ۳
مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]