به حیفا و جولان علم می زنیم
به خاک تلاویو قدم می زنیم
بساط ستم را به هم می زنیم
ز مولود کعبه که دم می زنیم
به فریاد عشق و - به طوفان خون
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳
به هر پاره ی این تنِ استوار
که یک جان شده بین چندین دیار
که دارد قوایی چنان ذوالفقار
و مانده ز سید علی یادگار
بگوییم به صیهونِ پست و زبون
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳
ندانی تو که صبر ما تا کجاست
اگر دق کنی از حسادت به جاست
که وحدت بر این زخم دلها دواست
و این موسم #بعثت_خون ماست
تو چه دانی از مرز عشق و جنون
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳
اگه تر کند لب سلیمان ما
اگر تب کند جان ایران ما
بهاری شود چشم لبنان ما
اراده کند یک خیابان ما
جنودی ز شیطان - نماند مصون
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳
چه صنعا، چه موصل، چه مینابِ ما
گرفته غم ضاحیه تاب ما
چنین بُرده از دیدگان خواب ما
که این بوده از رسم و آداب ما
اگر سویمان کینه آرد قشون
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳
ز نصر خدا بین مردان مرد
به پرچم ظفر داده آن رنگ زرد
اگر دشمنی آیَدَش در نبرد
چنان مار زخمی بپیچید ز درد
که در هر مصافی - به فرعون دون
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۲
(فانّ حزبَ الله - همُ الغالبون) ۳






