بدینوسیله بگویم قرار فردا را
به شرط آنکه نگیری تو فاز دعوا را
طلب نموده دلم آب و خاک خوب ولی
به خال روش نبخشم دگر بخارا را
به گُرده ام به خدا هفت بارِ تکلیفی
گرفته از من دلخسته حال شیدا را
به وصف وضعیتِ حال خود کنم تکمیل
به ذکر ساده ی چندین مثال، انشا را
مثال! اینکه رئیسم برای دامادش
پسند کرده مکانی بلند بالا را
به جز بلندی جولان نمی شود راضی
دلش؛ که بنده بسازم بنای ویلا را
مثال! دخترک من، برای گردنبند
نموده بود پشیمان ز بود، بابا را
فتاده بود زمین و چقدر ما گشتیم
پیِ نگینْ اتمی هاش، "گمشده ها" را
به حل قطعی مشکل سزاست بردارم
برای دخترکم بخشی از دیمونا را
پدر بزرگ برای تیمّمش از من
به جای سنگ، طلب کرده خاک حیفا را
تصدقش بشوم بعدِ دو تمتعِ مَشت
ننه بزرگ هوس کرده طوف اقصی را
ننه بزرگ من البته، جدّه ی پدریست
خداش، حفظ نماید، عزیزْ طوبی را
عزیز، عشق تمامی قومِ مادری ست
همیشه مشتری ام آن نگاه زیبا را
عزیز، عاشق زیتون سبز ایلات است
نشان نموده ام از این دلیل آنجا را
و عمه جان عزیزم برای پا دردش
نهاده بر بصرْ امرِ طبیبِ دانا را
که او دواش هوای مدیترانه ای است
لذا به پاش نوشته، پزشک، دریا را
امان ز زن که "عکا" گشته نصف مهریه اش
"چنان که کور کند جاریِ پریسا را"
ببین که زندگی من شبیه اخبار است
گرفته صدر خبر بوی مُلک موسی را
بس است! الغرض اینکه شدید ناچارم
ببُرّم از توی وامانده ناف دنیا را
به جان تو که خودم حاضرم شوم بانی
کنم به راه برایت بساط حلوا را
خلاصه این شده که قصد خون تو دارم
پذیر با کرمت دیگر این کم ما را





