گلدستهی هر شهر ایران از تو میگوید
جغرافیا، استان به استان از تو میگوید
نامت به ایران آمد و اینجا طنین انداخت
شیخِ بهایی با وضو گلدستهها را ساخت
نامت اذان شد، بر لب آزادهها گل کرد
در حنجر سبز مؤذنزادهها گل کرد
پیغمبر رحمت تویی ایران شهادت داد
نام تو حک شد روی کاشیهای گوهرشاد
فردوسی از تو دم زده، حافظ غزل گفته
نام تو را در شعر خود شیخ اجل گفته
نام تو نستوه است، سربند دماوند است
نامت شهادتنامهی امواج اروند است
شور قیامِ در جماران از قیام توست
از مکه تا تهران تمام نقشه نام توست
نام تو در هر سرزمین آمد زبانزد شد
ایران سراسر زنده از نام محمد شد
نامت میان تیرگی نورٌ علی نور است
نامت نجات دختران زنده در گور است
باران شدی، بر غنچههای مرده جان دادی
ریحانه بودن را به دخترها نشان دادی
ای بعث تو آرزوی هر چه پیغمبر
آه ای دعای دردمندان خدا باور
ای وعدهی تورات! ای موعودِ در انجیل
ای در دل غار حرا همصحبت جبریل
برخاستی روشن کنی چشمان دنیا را
تا بشکنی آخر غرور لات و عزّی را
تا با علی بنیاد بتها را براندازی
تا گل برافشانی و طرحی نو در اندازی
تا خانهی سست ابوسفیان فرو ریزد
برخاستی تا لشکر اسلام برخیزد
یا مصطفی! حالا سپاهی تازهتر داری
ما نسل سلمانیم، از ایران خبر داری
ما نسل سلمانیم و دشمن بر نمیتابد
نام تو را در خاک میهن بر نمیتابد
آمد که در آتش بسوزاند گلستان را
میخواست خاکستر ببیند خاک ایران را
میخواست با این فتنهها ما شعلهور گردیم
نمرود گفت از دین ابراهیم برگردیم
آمد که از حزب شیاطین پرده بردارد
نمرود حتما آتشی در زیر سر دارد
آمد به دود فتنه قرآن را بسوزاند
تا مسجد و شهر و خیابان را بسوزاند
اما نمیدانست ما هرگز نمیسوزیم
ما وعدهی "إن تَنصرُ اللّٰه"یم و پیروزیم
مسجد اگر آتش گرفت، ایمان نمیسوزد
صوت اذان در آتش شیطان نمیسوزد
شیطان سپاه نور را مغلوب میخواهد
این خانه را همواره پر آشوب میخواهد
از اعتراض حق مردم فتنه میسازند
تا بر سر این سرزمین آتش بیاندازند
مصداق "کلُ یَومٍ عاشورا" همین حالاست
ما با خداییم و خدا هم تا ابد با ماست
آری خدای سال شصت امروز هم زندهست
عباسها دارد وطن یعنی حرم زندهست
ای شمرهای قرن! ای دستان خونآلود!
ای شعلههای سرکش همدست با نمرود
از سرخی خون شهیدان، شهر رنگین است
ای دینتان انسانیت! انسانیت این است؟!
یک دفترِ مشق و عروسک ماند از او حالا
جرمش چه بود آن دختر معصوم؛ «آنیلا»؟!
تا ردّ خونی سرخ بر دستان بابا ماند
پرواز کرد و قاب عکسی از «ملینا» ماند
بر دستتان خون پرستاری جوان ماندهست
نمرود ها! آتش حقیقت را نسوزاندهست
سوز زمستان رفت، حالا ایل میماند
این روسیاهیها به #اسرائیل میماند
تاریخ را قدری بخوان! ما مرد میدانیم
همواره ایران بوده و همواره ایرانیم
سرویم و سرو از بادِ هرزه خم نخواهد شد
از خاک #ایران قدر مشتی کم نخواهد شد
در چشم سیمرغان، مگس حتی پشیزی نیست
ما مرد پیکاریم؛ این فتنه که چیزی نیست
حتی خیالِ فتح این کشور جنونبافیست
آری برایت گرد و خاکی از طبس کافیست
این دوره دیگر عصر ننگین رضاخان نیست
دیگر حیاطِ خلوت تو خاک ایران نیست
این سرزمین از چکمههای اجنبی دور است
سهم شما از خاک ایران قدر یک گور است
در جنگ دیدی روی قول خویش میمانیم
حیف است تلْ آویو و حیفا را نسوزانیم
بر خون بنا شد سرزمین جعلیات اما
نزدیکتر شد مرگ اسرائیل و آمریکا
ای اهل ایران! سرفرازان جهان هستید
امروز هر پیر و جوان یک قهرمان هستید
امروز ثابت شد به دنیا عزم یعنی چه
بر قامت مردم لباس رزم یعنی چه
هر چند دلخور از گرانیهای بازاریم
این خاک را از جان ولی ما دوستتر داریم
همراه ایرانیم در سختی و آسانی
این را وصیت میکند #قاسم_سلیمانی
این انقلاب و پرچم و این خاک، جان ماست
پای وطن امروز ماندن امتحان ماست
در هفتخوان داستان، کابوس آن دیویم
رهبر اگر فرمان دهد فردا تلآویویم
ما دختران حالا علمداران فرداییم
ای دیوها! گُردآفرید داستان ماییم
ما سرو دورانیم، دخترهای ایرانیم
ما دختران هر یک سپاهی از شهیدانیم
از پیشتر این بود و بعدا هم همین باشد
رودابه باید هم که رستم آفرین باشد
ارثیهی زهراست ما را اینچنین بودن
شد افتخارم، دختر این سرزمین بودن






