حسن المجتبی شهادت زمزمه پيش چشم ترترضا تاجیک

خيلى سخته كه خاک مصيبت بشينه سرت
خيلى سخته غرورت لگدشه پيش مادرت
خيلى سخته بيُفته زمين پيش چشم ترت
خيلى سخته يه نامرد / راهو به روت ببنده
ناموست رو زمينو / يه بى غيرت بخنده
مى دونم كه مى دونست / مادرم غصه داره
مى دونم كه مى دونست / مادر تو راهى داره
اى مادر جوونم 4

 

كوچه بود و يه داغى كه هيچكس نشد باورش
كوچه بود و كبوتر كه مى لرزه بال و پرش
كوچه بود و حسن بود و بى تابى و مادرش
 سنگينى يه دستى / كه بغض از مرتضى داشت
چند تا بنفشه پاى / چشماى مادرم كاشت
لعنت به مردم آزار / مادرم شد گرفتار
با صورت خورد به ديوار / از سنگ بود جنس ديوار
واويلا از غريبى 4

 

كوچه بود و صداى نفسهاى مادر، خدا!
كوچه بود و يه نامرد كه مى زد بازم بى هوا
كوچه بود و يه چادر كه پر مى شد از رد پا
پشت سر رو نگاه كرد / مردى توو كوچه ها نيست
 راهى ديگه به روى / ناموس مرتضى نيست
خيلى  دق و دلى داشت / به جون مادر افتاد
مادر اومد بلندشه / باز از پشت سر افتاد
واويلا از غريبى 4

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]