در کوچه می وزند به شوقش نسیم ها
گل می کنند در نفس او شمیم ها
در دستهاش یاس و انار و کبوتر است
وقتی که می رسند کنارش یتیم ها
بر شانه آسمان اجابت نشانده است
پر می زنند دور و برش یاکریم ها
غلطانده است آن شتر سرخ را به خون
تا بیش از این شکسته نگردد حریم ها
از کوچه ها و خاطره هایش گریز نیست
خونین جگر بوده حسن از قدیم ها
شیرین تر از عسل به لب قاسمش رسید
وقتی که کشته شد به بلای عظیم! ها!
فاطمه نانی زاد
گل می کنند در نفس او شمیم ها
در دستهاش یاس و انار و کبوتر است
وقتی که می رسند کنارش یتیم ها
بر شانه آسمان اجابت نشانده است
پر می زنند دور و برش یاکریم ها
غلطانده است آن شتر سرخ را به خون
تا بیش از این شکسته نگردد حریم ها
از کوچه ها و خاطره هایش گریز نیست
خونین جگر بوده حسن از قدیم ها
شیرین تر از عسل به لب قاسمش رسید
وقتی که کشته شد به بلای عظیم! ها!
فاطمه نانی زاد