خسته زخمی به نیت زیارت
تنها بی کس برگشتم از اسارت
واسه گریه به جسم پاره پارت
سلام من به جسمت - که غرق خون و بی سر
مدفونه زیر خاک و - زینب نداره باور
سلام من به لبهات - به اون لبای عطشان
راستی بگو که جسمت - کفن شده حسین جان؟
حسین سالار زینب ۴
حالم معلومه از قدِ کمونم
کاش می شد تا ابد پیشت بمونم
ای لب تشنه درد و بلات به جونم
شکایتی ندارم - از اینهمه کبودی
فکر و خیال زینب - تو بودی و تو بودی
همش تو رو میدیدم - یا از رو تل یا گودال
برای من چهل روز - گذشت قد چهل سال
حسین سالار زینب ۴
میبینی که خسته ی راهه زینب
هر دم بی تو لبریز آهه زینب
چل روزه که بی تکیه گاهه زینب
یه تیکه بوریا شد - کفن برای جسمت
میریزم آب رو قبرت - زینب فدای اسمت
بذار تو این دقایق - با چشمِ خیسِ گریه
مزارتو ببوسم - از طرف رقیه
حسین سالار زینب ۴
یلی سخت بود روزای تلخ دوری
روزی صدبار دق کردم از صبوری
معلوم نیستش که زنده ام چجوری
توو ازدحام مَردُم - دست و دلم میلرزید
منی که سایه ام رو - همسایه هم نمیدید
زینب کجا و بازار - زینب کجا جسارت
کارم کشید به جایی - که بُردنم اسارت
حسین سالار زینب ۴






