آه و دَمیم، نوحهی خاکیم، آدمیم
جوشیده از میان کویریم، زمزمیم
نقشِ کتیبهایم به دیوارِ روضهات
"باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتمیم"
از کاسههای چشم، سرازیر میشویم
سِیرِ نزول روضه به بارانِ نمنمیم
در سینه آتشیست، که سردیپذیر نیست
از بس که در حرارتِ دل نوحه میدَمیم
ما آبشار، بر سرِ آتشفشانِ دل
بارانِ اشک، بانی مرگِ جهنمیم
در پیشگاهِ شعلهات انبارِ هیزمیم
آتش بزن به خشک و تر ما که دَرهمیم
ما روسپیدِ روضه و سرخ از خجالتیم
ما "یاحسینِ" حک شده در قلبِ پرچمیم
عمری هِلالِ ماهِ عزاییم شب به شب
کوهیم و زیر بار غمت تا ابد خمیم
پابوسِ زخمهای تنت چشمهای ماست
دریای مَرهمیم، ولی باز هم کمیم
بر شانههای ما دو مَلَک زار میزنند
در عینِ روضهخوانیمان شانهی غمیم
بادِ مخالف از همه سو در وزیدن است
ما بیدهای مستِ جنونیم، محکمیم
سیلیم، در مسیرِ نجف تا به کربلا
خونِ غدیر، در رگِ ماه محرمیم





