آن تربت اعلا که شد مهر نمازش
بوسه به پایش زد به وقت پیشوازش
آری شفابخش است خاکی که به عمرش
تنها حسین بن علی بوده نیازش
این خاک را زهرا به روی سر بریزد
با این فضیلت نیست کعبه هم طرازش
بر دوش این خاک است بعد از چهارده قرن
آن پرچمی که داد عباس اهتزازش
وقتی که سر بر خاک تیره میگذاریم
ما را بگیرد کاش در آغوشِ بازش
خاکی که هم آغوش طفل شیرخوار است
حتماً فرشته میکشد بر چشم نازش
یک سو علی بر خاک مانده ارباً اربا
آن سو اباالفضل است و داغ جان گدازش
کافی است در فضلش همین "خد التریب"ی
بر خاک افتاده، نموده سرفرازش
سرّ نهان کربلا طفل رباب است
صد آه روی نیزهای شد فاش رازش





