علی الرضا ولادت بدون نغمه پناه تمام ایران*رضا اهوازی*- - -

یک نفر، آب و دانه‌ای می‌خواست 
یک نفر، آشیانه ای می‌خواست 
شاعری در بهار عمر خودش
اتفاقی ... ترانه‌ای ... می‌خواست 
زائری _ بغض کرده _ ساکت بود
از ضریح تو، شانه‌ای می‌خواست 
کودکی حین کار فرّاشان
محض بازی، بهانه‌ای می‌خواست 
عارفی، خضر راه گم کرده ...
از حضورت، نشانه‌ای می‌خواست 
یک نفر از مدافعان حرم ...
در جوار تو، خانه‌ای می‌خواست

آشنای همه غریبانی
تو پناه تمام ایرانی !

 

ماه دور سر شما چرخید
بوسه بر گنبدت زده خورشید
ابرِ تیره، سفیدرو برگشت
تا که نزد تو آمد و بارید
عطری از باغ زعفران آمد
در مشام رواق‌ها پیچید
آنکه چشمش همیشه گریان بود
در پناه تو آمد و خندید ...
هرکه وا کرده چشم دل اینجا
هر رواق تو، دار رحمت دید
چه کسی را نمی پذیری تو؟
از تو باید چنین فقط پرسید

آشنای همه غریبانی
تو پناه تمام ایرانی !

مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]