قبل از سپیده بود که باران شروع شد
هنگامهی سحر، شب هجران شروع شد
داغی مهیب قلب اذان را شکسته بود
گویا غمی دل رمضان را شکسته بود
بغضی عمیق داشت گلوگیر میشد و
شعری که بی اراده سرازیر میشد و
شعری که بیمقدمه بغضش شدید شد
وقتی خبر رسید که آقا #شهید شد
آقا شهید شد خبرش داغ داغ بود
اخبار حاکی از غم تلخ فراق بود
داغی که از شرارهی آن، آتشم هنوز
باور نمیکنم که نفس میکشم هنوز
اخبار گفت و روزِ امیدم سیاه شد
مهمان سفرهٔ سحرم اشک و آه شد
ای آه! صبر کن، نفسِ حبسِ سینه شو
ای اشک! بغض بین گلو باش؛ کینه شو
این بغض ها نه از سر ضعف است و خامشیست
این کینه زورِ کیفرِ روز پدرکشیست
آری پدر، همانکه فدا شد برای ما
ما زندهایم و اوست که جان داد جای ما
کوهی که در مقابل هر درد ایستاد
آن سروقامتی که چنان مرد ایستاد
مردی که بود برتر از این خاک، رتبه اش
پشت عدو شکست به هر تیغ خطبه اش
مردی که روح غیرت و عزم و اراده بود
وقتی که رفت، روی زمین ایستاده بود
مردی که بین معرکه ترس از اجل نداشت
دیدید عشق بی بدل ما بدل نداشت
مردی که از هوی و هوس پای پس کشید
تا انتها هوای وطن را نفس کشید
مردی که دل به هیچ کسی جز خدا نداد
جان داد و یک وجب هم از این خاک را نداد
مردی که میرسید به مقصود، جاده اش
جانم فدای زندگی صاف و سادهاش
مردی که پیشوا و زعیم دیار بود
اما عباش مثل علی وصله دار بود
مردی که گفت گرچه ز اولاد حیدرم
از خاک پای قنبر او نیز کمترم
مردی که خود حسینِ زمانِ یزید شد
اول حبیب گشت و در آخر شهید شد
مردم! اگرچه شست ز جان دست تا ابد
اما #شهید_خامنه_ای هست تا ابد
خالی نبود و نیست در این راه مشت ما
مردم! خدای خامنه ای هست پشت ما
قلبش نمیتپد، ضربانش هنوز هست
او رفته و امام زمانش هنوز هست
مردم! به آرمان ولی اقتدا کنید
مردم! چنان علی به علی اقتدا کنید
جنگ است؛ جنگ پاکدلان با پلیدها
این سو حسین مانده و آن سو یزیدها
این سو سپاهِ عاشقِ مولای مومنین
آن سو رژیم خیلِ شیاطینِ اپستین
دیگر مجال نیست، برادر شتاب کن
مانده فقط سیاه و سفید، انتخاب کن
امروز فتنه نیست؛ نگو پرده حائل است
اکنون فقط محاربهی حق و باطل است
بی شک شب سیاه ستم تار می شود
دارد جهان تبزده بیدار می شود
این خانه غیر خانهی یک عنکبوت نیست
فریاد کن! بلند شو! وقت سکوت نیست
این رود تا همیشه خروشان هنوز هست
آری مسیر سرخ شهیدان هنوز هست
ای دل! در این مسیر تو هم تا ابد بمان
خرج از علی بگیر، بگو حق مدد؛ بمان
ای دل نمیر، زنده بمان و شهید شو
در جنگِ سردِ یأس، سلاح امید شو
بغضِ غریبِ حنجره را خرج راه کن
داریم می رسیم به مقصد، نگاه کن
در گردباد حادثهها کوه میشویم
ما را چه غم ز موج بلا، نوح میشویم
گرچه شکسته آینه، برّندهتر شدیم
ما کشته دادهایم، ولی زندهتر شدیم
عمریست تیغ خشم به دندان گرفتهایم
جان دادهایم و در عوضش جان گرفتهایم
آغوش قبر وعده شیرین کام ماست
ما و هراس مرگ؟! شهادت مرام ماست
احوال عاشق قرنی را شنیده ای؟
آیا "فَمَن یَمُت یَرَنی" را شنیدهای؟
با مرگ، تازه وعده ی دیدار میرسد
جان از بدن همینکه رود، یار میسد
با مرگ، تازه وقت ملاقات میشود
هنگام وصل مادر سادات می شود
در خاکِ مرگ، لاله ی امّید کاشتیم
یک عمر با امام رضا وعده داشتیم
خوشبخت آن کسی که ادا کرده دِین را
هنگام احتضار ببیند حسین را
عشق حسین ریشه ی ما، بار و برگ ماست
از چشم یار اگر که بیفتیم مرگ ماست





