اجتماعی - سیاسی ، امام و رهبری شهادت امام خامنه ای(قدس سره) ، عاشقانه شبهای زیارتی بدون نغمه دلم تنگ است*رضا شریفی*- - -

من از دنیا شکایت دارم امشب
ز داغ دل حکایت دارم امشب
 
از این دنیا که از بس پر بلا بود
به آل مصطفی هم بی وفا بود
 
 
از این دنیا که بس نیرنگ دارد
به آیینه هجوم سنگ دارد 
 
گله از گردش ایام دارم 
گله از غربت اسلام دارم 
 
 
نخواندی روزگار غرق کینه
چه کرده با پیمبر در مدینه؟!
 
جفا از پیش و پس میدید آقا 
خراش از خار و خس میدید آقا
 
 
منافق خون به دل می‌ساخت او را
به صدها دردسر انداخت او را
 
هزاران زخم بر آیینه اش داشت
غم بدر و احد در سینه اش داشت
 
 
هنوز از داغ حمزه آب می شد 
دوباره نوبت احزاب می شد
 
چنان رفتن ز دنیا رغبتش شد
که در آخر #شهادت قستمش شد
 
 
پس از پیغمبر ای اف بر تو دنیا 
چه کردی با دل پر داغ زهرا؟!
 
اگر چه از غم بابا حزین بود
غمش تنها امیرالمومنین بود
 
 
غریبی علی بیچاره اش کرد
میان کوچه ها آواره اش کرد
 
در هر خانه را می زد که مردم
چرا قدر علی شد بینتان گم
 
 
در آخر هم از او پهلو شکستند 
زدند او را از او بازو شکستند
 
هزاران ناسزا گفتند او را
به هجده سالگی کشتند او را
 
 
علی فریاد زد بغض گلو را 
که زیر پیرهن می‌شست او را
 
پس از زهرا علی را ای زمانه 
گرفتی زیر شلاق بهانه 
 
 
بهانه جو به دورش بود مولا
که از اعمالشان فرسود مولا
 
چقدر از فتنه ها شلاق می‌خورد
که زخم از انفس و آفاق می‌خورد 
 
 
از آن سو فتنه ی شام آتشش زد
از این سو داغ دشنام آتشش زد
 
دلش از ناکسین پر بود مولا
پر از زخم از تحجر بود مولا
 
 
کمر بر طاعت ابلیس بستند
به سجده فرق مولا را شکستند
 
ببین که غربتش تا به کجا بود
که بین مردمش این حرفها بود 
 
 
فلک از هضم این گفته فرو ماند
مگر حیدر نماز صبح میخواند ؟!
 
علی رفت و حسن غربت نشین شد
دلش با غصه ی دوران عجین شد
 
 
چه کردی با حسن آه ای زمانه
که یک محرم ندارد بین خانه؟
 
دلش را غصه ی بسیار دادند
به او هم زهر آتش بار دادند
 
 
بسوزی روزگار دور از انصاف
حسین آمد به او هم کردی اجحاف
 
به دشت کربلا تنهاش کردی
رهایش در دل اوباش کردی
 
 
چه خون کردی تو قلب مضطرش را 
که کردند ارباً اربا اکبرش را
 
به دستش ذبح کردند اصغرش را
شکستند ابروی آب آورش را
 
 
به خون بردند جسم اطهرش 
شکستند استخوان پیکرش را
 
به سنگی ابرویش را زخم کردند 
به نیزه پهلویش را زخم کردند
 
 
تنش آماج تیر و سنگ کردند
به خونش صورتش را رنگ کردند
 
بمیرم گیسویش را می‌کشیدند
به ده ضربه گلویش را بریدند
 
 
چقدر از نیزه آزردند او را
به روی نیزه ها بردند او را
 
چه کج رفتاری ای چرخ ستمگر
به بزم می کشاندی دخت حیدر
 
 
چه باید گفت وقتی رسمت این است
چه باید کرد خُلقت این چنین است
 
سراسر قصه تاریخ اسلام
پر است از رسم بد عهدی ایام
 
 
ولی ای دل پس از غم های بسیار
نیفتاد این علم بر خاک یک بار
 
هنوز اسم علی جاوید مانده
به قلب شیعیان امید مانده
 
 
اگر رنج از مصائب دارد این دین
مخور غصه که صاحب دارد این دین 
 
اگر امروز ما هم داغداریم 
اگر از داغ رهبر بی‌قراریم 
 
 
چه باید کرد این ها امتحان است
صبوری کن که این رسم زمانه ست
 
من از این حال خود شرمنده هستم
که آقا رفته و من زنده هستم
 
 
دلم تنگ است تنگ خطبه هایش
برای لحن آهنگ صدایش 
 
برای صبح لبخندش بمیرم
برای نقش سربندش بمیرم
 
 
خدایا صبر ما را بیشتر کن
به حال بی کسی ما نظر کن
 
به زخم سینه مان مرهم عطا کن
به فضلت حاجت ما را روا کن
 
 
به لطفت از گناه ما گذر کن
ظهور یار را نزدیک تر کن
مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]