کوثر گرفته رتبه از اشک زلالش
محشر شکوه جلوههای بیمثالش
باغ فدک، یعنی قدمگاهش به هرجا
رضوان، گل ریحانه ی باغ خصالش
"ناد علی" ارزنده شد چون ذکر او بود
بخشیده زهرا جان خود را در قبالش
در خطبهاش نام علی را مدح میکرد
هر چند خیلی فاطمه بد بود حالش
لعنت به آن که نامه اش را پاره کرده
لعنت به آن که پا نهاده روی بالش
دل در حریم چادر او آرمیده
آن حرمتی که کوچه کرده پایمالش
چادر، پریشان غروری که لگد شد
پوشیه، گریان کبودی جمالش
من می نویسم چهارده دفعه لگد زد
بر چادری که جان احمد بود و آلش
حوریه دارد درد حتی بعد مرگش
یعنی نشد مرهم به زخمش ارتحالش
ما سوگوار روضه ی مردی غیوریم
مردی که سیلی خورد در کوچه عیالش
یک دم تصور کن که ناموست بیفتد
باید بمیرد مرد، حتی با خیالش
حق میدهی که مرد زود از پا بیفتد
بانوی او حتی نبوده بیست سالش






