فاطمه الزهرا هجوم به خانه وحی زمینه دختر پیغمبرتمایمان کریمی

اومد و با قلدری داد می ‌زد
خونه رو، رو سرتون آوار می ‌کنم
گفتمش دختر پیغمبرتم
نمی‌فهمی هی دارم تکرار می کنم

تکرار می ‌کنم / من دختر پیغمبرم
تازیانه‌ت خورد به دست و بازو و سرم
تکرار می ‌کنم / من شفیعه‌ی محشرم
سر من داد نزن می ‌شکنه قلب پدرم ۲

 زد - بد زد - دو سه تا ضربه‌ی ممتد زد
زد - بد زد - رفتن و اومدن و توو رفت و آمد زد ۲

بابا بابا بابا - آخ کمرم
بابا بابا بابا - آخ پسرم ۳

 

در خونه تا شکست اومدن
علی رو با دست بسته بردن
یادشون رفته حدیث ثقلین
گل باغ عصمتو پژمردن

گفتم نشکنی / هیبت و حرمت این خونه رو
بسه خب شکستی رکن این کاشونه رو
هی گفتم نزن / با تبر ساقه‌ی این پونه رو
تکیه‌گاه حسنه؛ نشکنی این شونه رو ۲

 زد - بد زد - دو سه تا ضربه‌ی ممتد زد
زد - بد زد - رفتن و اومدن و توو رفت و آمد زد ۲

بابا بابا بابا - آخ کمرم
بابا بابا بابا - آخ پسرم ۳
 

مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]