حجت المهدی ، فاطمه الزهرا فراق و وصال ، بستر زمینه ، زمزمه شبیه ابر رحمتعبدالله باقری

شبیه ابر رحمت بهاری
مگه میشه رو کویر دل من نباری
قَسَمت میدم به چشمای خودت که خیسه
آقا چشم از نوکرت یه موقع بر نداری

تاریکه - مصرِ وجود من
راه فرعونو به نَفْسم سد کن
دستم رو - بگیر یه جوری از
بین دریای گناها رد کن

آخه من غیر از تو کیو دارم؟
(ببین افتاده رو زمین بارم) ۲

مهربونی و صفاتو قربون
اومدم پیِ دوا و درمون
من دلم برا خودم تنگ شده
حال خوبمو به من برگردون

یه نگاه ، آقا آقا ۴

 

نزدیکِ یک مصیبت عظیمه
جای شادی، غم و غصّه توو دلا مقیمه
حال و روز خونه‌ی مرتضی گفتنی نیست
می‌گن آقا! حال مادر شما وخیمه

تب کرده - سرخ شده صورتش
جای سیلی داره باز می‌سوزه
بمیرم - نشسته با گریه
واسه کی داره پیرَن می‌دوزه؟

شبا گریون گریون چه گریونی
(همش سرفه سرفه لبش خونی) ۲

خیلی حرفا داره اشک حیدر
می‌گه: من یلی بودم توو خیبر
من و بستن با طناب توو خونه‌م
زنم و زدن با هم چل نفر

زدنت ، زهرا زهرا ۴
 

مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]