حسین الشهید کاروان اسرا ، شهادت ، گودال قتلگاه ، وداع زمینه دلهره دارمحسین روشنازاده

من یه عمره که با تو خاطره دارم
حالا داری میری و دلهره دارم
تو به من حق بده که دل نگرونی
واسه‌ ‌ی بریدن حنجره دارم
دست و پا نزن / جون مادرت
پنجه کرده توو / موهای سرت
دیدم ساربون / برد انگشترت
پنجه کرده توو / موهای سرت
واویلا حسین ...

 

با نگاهم تو رو کردم التماست
می بینم که دست خولیه لباست
داره با حوصله رگ هاتو می‌بره
ولی تو به خیمه هاس همه حواست
مونده جای چکمه‌ رو صورتت
شمر و حرمله / کردن غارتت
میمردم نمی‌دیدم غربتت
شمر و حرمله / کردن غارتت
واویلا حسین ...

 

چرا جسمت پر پیچ و خمه داداش
چند تا عضو از بدن تو کمه داداش
نگران من نباش اصن خیال کن
دور زینبت پر از مَحرمه داداش
سایه ی منو / همسایه ندید
دیدی بردنم / توو بزم یزید؟!
اینه احترامِ خواهر شهید
دیدی بردنم / توو بزم یزید؟!
واویلا حسین ...

مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]