علی اصغر شهادت بدون نغمه لالایی‌اش نبردِ علیرضا قاسمی

حسین آبروی آب بود، آب نمی‌خواست
برای تشنگی زمزمش سراب نمی‌خواست
 
حسین منّتِ «مُنّوا عَلَیَّ» را نکشیده‌ست
حسین حتی بارانِ مستجاب نمی‌خواست
نهیب زد نفسش «فَارْحَموا» به آخرتِ خویش
کسی از آن همه؛ یک قطره هم ثواب نمی‌خواست
 
صدای غربتِ «هَل‌مِن‌مُعین» رسید به خیمه
غریب، جز پسرش از کسی جواب نمی‌خواست
عقیقِ تشنه از آغوش گاهواره جدا شد
به غیرِ دستِ پدر این نگین رکاب نمی‌خواست
 
میان ماندن و رفتن، میان مرگ و شهادت
صدای گریه‌ی لبیکش انتخاب نمی‌خواست
کسی که قصه‌ی لالایی‌اش نبردِ علی بود
میان لشکرِ در دامِ خواب، ‌‌خواب نمی‌خواست
 
حسین خونِ علی را به حکمِ معجزه رو کرد
پیمبری که به جز مقتلش کتاب نمی‌خواست
... و آفتاب بنا داشت داغِ روز دهم را
خنک کند به دَمِ سایه‌اش، رباب نمی‌خواست
 
به حکمِ رشته‌ی بر گردنش رباب اسیر است
کشاندنش پیِ خون خدا طناب نمی‌خواست
مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]