حسین الشهید عاشقانه شبهای زیارتی ، اربعین بدون نغمه رو به ایواناحسان نرگسی

باز باید سر کنم با خاطرات اربعین
خاطرات گریه در صحن یل ام البنین

از مرور خاطراتش نیز لذت می برم
می نشستم رو به ایوان امیرالمومنین

خوب یادم هست هر موکب که رفتم، پهن بود
زیر پای زائرانت بالِ جبریل امین

با چه شوقی تاول پاهای خود را می شمرد
زائری که بود گویا با ملائک هم نشین

دسته دسته وارد کرببلایت می شدیم
گوئیا بودیم دستان خدا در آستین

این سفر تا کربلا ای کاش برگشتن نداشت
هاتفی می گفت با ما: "فادخلوها خالدین"

من تمام سال را با اربعینت زنده ام
ادعایی هم ندارم؛ عاشقی یعنی همین
*****
با زبان تازیانه هیچکس صحبت نکرد
در میان راه هر جایی که میخوردم زمین

مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]