علی السجاد شهادت بدون نغمه جنگِ مجسّممرضیه عاطفی

غرقِ تب افتاد از تاب و توان بعد از پدر
شد نگهدار و پناه کاروان بعد از پدر

دست بر مویِ پریشان رقیه می کشید
بود دستانش امیدِ کودکان بعد از پدر

اشکِ پنهانی او را دیده بود و گشت و گشت
مثل پروانه به دورِ عمّه جان بعد از پدر

گر چه دستش بسته بود اما کماکان غیرتی
شد سپر در پیش چشم دیگران بعد از پدر

خطبه اش جنگِ مجسّم بود و هر ثانیه داد
کاخ دشمن را چنان محکم تکان بعد از پدر

«أشهدُ أنّ علی» ...؛ داغِ برادر تازه شد
شد پریشان-حال هنگام اذان بعد از پدر

خورد با بغضِ گلو، دلتنگ، با چشمان خیس
هر کجا که بر دهان بگذاشت نان بعد از پدر

یادِ آن لب های خشک و پیکرِ در بوریا
سال ها در خلوتش شد روضه خوان بعد از پدر

مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]