خالی از هر گونه درد و غم برایش ساختم
دردها را کُشتم و مرهم برایش ساختم
از کرامت هایشان عمریست هستم با خبر
خوب و بدها را اگر دَرهم برایش ساختم
گریه کردم گوشه دلگیرِ باب المجتبی
سوختم؛ یک خیمه ماتم برایش ساختم
در میانِ سجده هایم نذرِ زین العابدین
مسجد و محرابی از خاتم برایش ساختم
دور تا دور ضریح حضرت باقر فقط -
- عالِمانی از همه عالَم برایش ساختم
اشک را در روضه های حضرت صادق، شبی
در نگاه زائران نم نم برایش ساختم
آب سقّاخانه اش را ناب و جاری و زلال
شعبه ای از چشمه زمزم برایش ساختم
تا که مثل کربلا صاحب حرم باشد بقیع
گنبد و گلدسته و پرچم برایش ساختم