دست بر سینه فرود آمد و دم خوشبو شد
اشک از چشم برون آمد و غم خوشبو شد
نوحه های دودمه تاب ز هیات بردند
غم که روی جگرم ریخت، دلم خوشبو شد
اولین مصرع شاعر که بر این صفحه وزید
جوهر آبی و بی روح قلم خوشبو شد
هر کجا روضه ی چشمان شما را خواندم
در و دیوار، به اسم تو قسم! خوشبو شد
تکه ای پارچه با عشق شما گشت علَم
که پس از روضه ی عباس، علَم خوشبو شد
عاشقی با کُت و شلوار به مجلس آمد
تا که از درد شما ریخت به هم خوشبو شد
شیشه ای عطر به دستان خدا بود شکست
ریخت بر روی زمین خاک حرم خوشبو شد
حسین الشهید شهادت بدون نغمه شیشه ی عطرایوب پرندآور
مرتبط
نظرات شما