پلكي زدي و آيه ي والشمس... جان گرفت يكجا تمام پنجره ها عاشقت شدند
ختم رسل به گوشت اذان خواند و بعد از آن آيات سجده دار خدا عاشقت شدند
شاعر شدند در شب گيسوت موج ها منظومه هاي شعر و غزل ماندگار شد
خنديدي و بهشت خدا بيقرار شد، پروانه هاي سر به هوا عاشقت شدند
در آستين لطف تو دستي ست با سخا، در آستان جلوه ي تو ماه بي بها
يك عده با تلاوت قرآني ات اسير، يك عده با حديث كساء عاشقت شدند
احيا شدست شيعه در آيينه ي شما، جان علي شدي و دل آرام مصطفي
خورشيد دومين و كريم گره گشا، عمريست دست هاي دعا عاشقت شدند
دنيا در آرزوي نگاه تو مستمند، دريا نشسته در دل چشم تو دردمند
با ياد تو فلات كمر راست مي كنند، از كوه ها نپرس چرا عاشقت شدند !
منصوره اسحاق زاده
ختم رسل به گوشت اذان خواند و بعد از آن آيات سجده دار خدا عاشقت شدند
شاعر شدند در شب گيسوت موج ها منظومه هاي شعر و غزل ماندگار شد
خنديدي و بهشت خدا بيقرار شد، پروانه هاي سر به هوا عاشقت شدند
در آستين لطف تو دستي ست با سخا، در آستان جلوه ي تو ماه بي بها
يك عده با تلاوت قرآني ات اسير، يك عده با حديث كساء عاشقت شدند
احيا شدست شيعه در آيينه ي شما، جان علي شدي و دل آرام مصطفي
خورشيد دومين و كريم گره گشا، عمريست دست هاي دعا عاشقت شدند
دنيا در آرزوي نگاه تو مستمند، دريا نشسته در دل چشم تو دردمند
با ياد تو فلات كمر راست مي كنند، از كوه ها نپرس چرا عاشقت شدند !
منصوره اسحاق زاده