علی النقی شهادت بدون نغمه چه به روز دل تو آوردندیوسف رحیمی

چشمهايت فرات دلتنگي
اشکهايت تلاطم غمهاست
حال و روز دل شکستة تو
از نگاه غريب تو پيداست
اي غريب مدينة دوم
مرد خلوت نشين سامرّا
التماس هميشة باران
حضرت عشق التماس دعا
کوچة خاکي محلة غم
در غرور از حضور سادة توست
ولي افسوس شرمگين تو و
پاي پر پينه و پيادة توست
آه آقا تو خوب مي داني
که دل بيقرار يعني چه
پشت دروازه هاي شهر ستم
آن همه انتظار يعني چه
چه به روز دل تو آوردند
رمق ناله در صدايت نيست
بگو اي نسل كوثر و زمزم
بزم شوم شراب جايت نيست
بي گمان بين آن همه غربت
دل تنگ تو نينوائي شد
روضه هاي كبودِ طشت طلا
در نگاه تَرت تداعي شد
آري آن لحظه ماتم قلبت
بي کسي هاي عمه زينب بود
قاتلت زهر کينه ها ، نه نه !
روضة خيزرانيِ لب بود

یوسف رحیمی
مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]