علی الرضا شهادت بدون نغمه نفس سوخته- - -

من که چون غنچه ز غم سر به گريبان دارم
با دل سوخته ام شام غريبان دارم
بر سر افکنده عبا مي رسم از بزم عدو
شعله زهر به جان، اشک به دامان دارم
تا قلم ريخته بر هستي من شعله مرگ
که از آن ديده گريان، دل بريان دارم
مرگ پيچيده به جانم که به خود مي پيچم
نفس سوخته از سينه سوزان دارم
زهر انگور به تهديد خورانيد مرا
زان شهيدم من و ميراث شهيدان دارم
زهرم ار سوخت ولي روح مرا راحت کرد
ز ِهراسي که از اين دشمن قرآن دارم
پيش ازين کُشت مرا خلق فريبي هايش
اشک پيدا به رخ از اين غم پنهان دارم
ز آه دل، اشک روان، سوز دل مسمومم
محفل آراي اباصلت که مهمان دارم
هم جواد آيد و هم فاطمه بر بالينم
آن که عمري ز غمش حال پريشان دارم

مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]