علی المرتضی بستر زمزمه دلم بى قرارهرضا تاجیک

(زبانحال حضرت زینب)
دلم بى قراره پر از اضطراره
حال و روز چشمات چقدر گريه داره
ببين كه دل من براتو گرفته
يه موج پر از خون چشاتو گرفته

گرفته نفسهات لبات خشک و سرده
مى دونم وجودت توو آشوب درده
نفس مى كشى دل مى سوزه مى سازه
بازم از سر تو ميره خون تازه
باباى غريبم ۴

 

 

بازم خاطرات غم انگيز بستر
بازم مرهم اشک، بازم داغ مادر
ميشه كه چشاتو روى من نبندى
ميشه توى اين حال به زينب بخندى
 
نذار باورم شه توو بستر تو بندى
تو بابا ز خيبر در قلعه كندى
بايد پاشى بابا توو شهر دورنگى
دوباره بدون زره باز بجنگى
باباى غريبم ۴

 

 

(زبانحال حضرت مولا)
يتيماى كوفه به من دل سپردن
مى بينى با حسرت برام شير آوردن
ميگن تا هميشه كه اين غم رو دل هست
چون همبازيشونو دارن ميدن از دست

همينها كه هستن از اين غصه دلگير
يه روز راهتونو ميگيرن با شمشير
مسير فراتو به روتون مى بندن
بميرم به اشک حسينم  مى خندن
امون از غريبى ۴

 

 

يه روز پيش چشم ترت دختر من
ميشه فرق اكبر شبيه سر من
هميشه سزاى على بودن اينه
بايد كه مثه من توى خون بشينه

تنش قطعه قطعه ميشه پيش بابا
الهى بميرم ميشه پخش صحرا
با شادی دشمن ميشه مات و مبهوت
مياره عباشو حسين جاى تابوت
امون از غريبى ۴

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]