علی المرتضی عید غدیر ، ولادت بدون نغمه دوای دل غصّه دار مااسماعیل شبرنگ

گلبرگ اشک می چکد از لاله زار ما
تا مرهمی شود به غمِ حال زار ما

در ظلمتیم بی خبر از حال و روز خویش
پوشانده چشم آینه ها را غبار ما

دلخستگی فصل پریشانی ام گذشت
می جوشد از درون زمستان بهار ما

لا یُمکن الفرار از این عشق ناگهان
این اتفاقِ خارجِ از اختیار ما

عشق تو دور هم همه را جمع کرده است
یاد تو شمع این دل پروانه وار ما

رویای وصل صحن و سرایت چه می کند
با این دلِ به غصّه ی هجران دچار ما

شاعر شدیم راهی صحن نجف شویم
مدح علی و آل علی کار و بار ما

منّت گذاشتی به سر ما ابوتراب
در این جهانِ خاک شدی همجوار ما

دیگر به نسخه های اطبا نیاز نیست
یک "یا علی" دوای دل غصّه دار ما

اینجا کنار مرقد مولا، ولی بهشت
نزد علی و فاطمه باشد قرار ما

مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]