فاطمه الزهرا شهادت بدون نغمه ذوالفقارِ حیدر بی‌ ذوالفقارقاسم صرافان

از غمت بسیار و، کم گفتیم از بیداری ات
کوثری؛ اما نمی‌بینیم، جز بیماری ات

وسعت قلب تو را تنها خدایت دید و بس
فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس

در هوای عاشقی با هم کبوتر می‌شوید
هر دو کوثر می‌شوید و هر دو حیدر می‌شوید

قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه!
قصه‌ی پیوند دریایی به دریا، فاطمه!

در غم همسایه، ترک خواب راحت می‌کنی
فکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت می‌کنی

یک زره خرج جهازت، حُسن‌هایت بی‌شمار
با تو حیدر روز خیبر، حرز می‌خواهد چه کار؟

تا تو از تیغ دودم با عشق می‌گیری غبار
بعد از این مستانه‌تر صف می‌شکافد ذوالفقار

قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه!
قصه‌ی پیوند دریایی به دریا، فاطمه!

عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت
با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت

ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بی‌ ذوالفقار!
بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار

پیر گشتی آخرش پای علی، ماه علی!
بی تو می‌میرد علی، برخیز، همراه علی!

مرتبط
    نظرات شما
    [کد امنیتی جدید]